🌸🍃تجربه شخصی من در برنامه ریزی
سال 94 بود که کتاب موفقیت نامحدود در 20 روز آنتونی رابینز رو خوندم. برام جالب بود که بشه در طی 20 روز _تقریبا سه هفته_ عادات جدیدی رو در خودم ایجاد کنم. همونجا بود که تصمیم گرفتم برنامههای 21 روزه خودم رو بنویسم و سعی کنم در طی این 21 روز علاوه بر اینکه به اهدافم میرسم، مهارتهای جدیدی رو در خودم ایجاد و تقویت کنم. راستش چون رشتهام هم مدیریت خدمات بهداشتی درمانی بود، خیلی مدعی بودم که بله، من یه مدیر هستم و میتونم بهترین برنامهها رو بنویسم! اما برنامههای من همیشه با شکست روبرو میشد و همه اونها محقق نمیشد. همین باعث میشد که شروع کنم به خودم بد و بیراه بگم و احساس بدی به خودم بدم و درادامه برنامه بعدیم رو هم خراب کنم و این چرخه معیوب ادامه پیدا کنه…
یه روز تصمیم گرفتم این موضوع رو بررسی کنم که چرا برنامههای من با شکست مواجه میشن و عملا به جای اینکه در مسیر رسیدن به هدف عصای دست من باشن، سوهان روحم شدن؟! بنابراین نشستم با خودم فکر کردم و پس از بارش افکار به پنج مانع اصلی رسیدم:
- من یه آدم کاملگرا بودم. مثلا یادمه وقتی میخواستم برای کنکور دکتری برنامهریزی کنم، با خودم قرار گذاشتم که یکی از کتابهام رو در طی 4 روز بخونم. اون موقع شاغل بودم و عملا در طول روز شرایط مطالعه برام فراهم نبود. پس حداکثر هر روز 4 ساعت در عصر میتونستم مطالعه کنم. کتابی که انتخاب کرده بودم حدود 300 صفحه داشت، یعنی تقریبا میشد روزی 75 صفحه و من اون مبحث رو هیچوقت نخونده بودم! یعنی از خودم انتظار داشتم 75 صفحه از کتابی که هیچوقت نخوندم رو در طی 4 ساعت کامل بخونم و کاملا مسلط بشم! مشخصه که این هدف محقق نمیشد.
- برای برنامههام فرجه یا ضامن در نظر نگرفته بودم. مثلا اگه یه روز برامون مهمون میومد من بیچاره میشدم! چون دیگه فرصتی برای مطالعه یا انجام کارهای اون روزم نداشتم و عملا برنامهام حداقل یک روز عقب میافتاد!
- خیلی از کارهام رو به خاطر جوگیر شدن تو برنامهام میآوردم! یادمه به بار با یه نفر آشنا شدم که در فرمول نویسی اکسل تسلط خوبی در حوزه مدیریت داشت. دیدم عه، چه جالب! منم برم این مهارت رو یاد بگیرم! بنابراین اونو آوردم توی برنامهام. اما واقعا برای انجامش وقت نداشتم و فقط یه استرس مضاعف ایجاد کرده بود. در واقع بلد نبودم چطور مهارتهایی که لازم دارم و کارهایی که باید انجام بدم رو اولویتبندی کنم؟
- به خاطر شرایطی که داشتم مجبور بودم همزمان چند حوزه مختلف رو پیش ببرم که اتفاقا هیچ ربطی به هم نداشتن! این جزء نقص برنامهریزیم نبود، بلکه یه شرایط بود که باید مدیریت میشد. اما نمیدونستم چطور باید مدیریتش کنم؟
- مهمترین چیزی که من بعد از بارش افکار فهمیدم این بود که قرار نیست همه برنامههای ما اجرا بشن! بله درست خوندید؛ ما قرار نیست هرچیزی رو که در برنامهریزیمون آوردیم اجرا کنیم، بلکه برنامهریزی به ما این خودآگاهی رو میده که به جاده خاکی نزنیم! آیا کاری که الان داریم انجام میدیم ما رو به هدفمون میرسونه یا نه؟ آیا به جز این کار، کار بهتری برای انجام دادن وجود نداره که اول اون رو انجام بدیم؟ جالبه بدونید این موضوع کاملا طبیعیه و نشون دهنده نقص ما یا برنامه ما نیست! چرا که مغز ما همیشه خیلی خیلی جلوتر از خودمون، زمان و امکاناتمون پیش میره و این طبیعیه که ما به خیلی از کارهامون نرسیم. پس اصلا دلیلی برای خودخوری و استرس وجود نداره!
بعد از این که خطاهای برنامهریزیم رو به طور ریشهای تحلیل کردم، به یه راه حلی برای این مشکل رسیدم که تا حد زیادی تونست تحقق برنامههام رو افزایش بده. در مقاله بعد توضیح میدهم که چکار انجام دادم و اون رو با شما به اشتراک میذارم.
Jili165? Another one I haven’t come across before. Let’s hope it’s a hidden gem! Worth a look to see what it has to offer. Check it out at jili165
So, I was checkin’ out 16betbr1 the other day, and it’s got that certain…something. Not the flashiest, but gets the job done. Good for a casual punt, maybe. Give it a looksee yourself at 16betbr1.