👑در جستجوی رویای شخصی- قسمت یازدهم

گفته بودم بهتون، دبیرستان که بودم خوراکم آزمایشگاه و المپیاد و مسابقه علمی و اختراع و اینا بود. بعد که اومدم دانشگاه و با اون ماجرای قبولی، انگار همه اینا فراموش شد.
.
بنر دانشجوی نمونه رو که دیدم، گفتم حداقل حالا که اینجام و تو این شرایطم، بهترین استفاده رو ببرم.
.
میدونین درسته اکثر وقتا خیلی از وقایع دست ما نیست و ما در رخداد اونها هیچ نقشی نداریم، ولی اینکه چطور در قبالشون تصمیم بگیریم و عکس العمل نشون بدیم دست خودمونه و انتخاب ماست (پند اخلاقی این قسمت از داستان😅).
.
.
من در اون شرایط فکر میکردم در جای درستی قرار نگرفتم، اما نباید از مسئولیت شخصیم در قبال مابقی مسیر زندگیم شونه خالی میکردم.

اون روز با دوستم بودیم، تصمیم گرفتیم بریم پیش کارشناس گروهمون و بپرسیم ماجرا چیه؟
پ ن: عکس مرتبط ندارم باز. اینو روی دسته صندلی یکی از کلاسها نوشته بودن. از نظر زمانی مربوط به همون زمانه تقریبا.

2 دیدگاه دربارهٔ «👑در جستجوی رویای شخصی- قسمت یازدهم»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا